تبليغاتX
شب بارانی
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 16:53
خدایا من در کلبه ی تنهایی خود چیزی دارم که تو نداری من چون  تویی دارم وتوجز خودی نداری

 پس ای روزی دهنده ی بی منت به من هر آنچه  که میخواهم ارزانی دار

تا  باور کنم که جز تو  یاوری ندارم

 

نوشته شده توسط مهناز | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 ساعت 9:27

نه بسته ام به کس دل

نه بسته کس به من دل

چو تخته پاره برموج

رها رها رها من

شده به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک

از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی

نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی

به یارآشنا من

ستا ره ها نهفتند

در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من

این شعر از خودم نیست ولی تمام احساس من نسبت به عزیز ی که تا بحال ندیدم اونو

ولی بخدا قسم دوستش دارم

نوشته شده توسط مهناز | لینک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ساعت 16:32
دلم خیلی گرفته اونقدر زیاد که حال و حوصله ی شعر و شاعری ندارم

دوست دارم یک جایی  بلند پیدا کنم وتا میتونم فریاد بزنم

 تاصدام و  تمام کوهها ستارهها حتی خود خدا بشنوه تا خدا بشنوه من چی میخام من چی میگم درد دل من چیه

شاید قلب شکسته ی منو اونجا درمون بکنند

شاید قلب شکسته ی منو اونجا درمون بکنند

نوشته شده توسط مهناز | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 17:3
ای تو مفهوم رمق های من

مرحم زخم و  ترکهای من

ای تو آغازگر پروازم

آخرین قله ی این آوازم

ای تو پشت ابرها پنهانی

ریشه در خاکی گه زندانی

گرچه این کوچه ی ما تاریک است

راه نا رفته ی ما باریک است

روز من گر چه تبه انگیز است

شعر من گرجه شرر آمیز است

اگر از کوچه ی ما میگذری

 نظری کن به دلم یک نظری

ساحل و آبی و نورانی من

رحم کن بر شب ظلمانی من

بی تو شبهای دلم بارانی است

نفسم بی نفست قربانی است

بی تو ابری شده این روح و دلم

لنگر انداخته اوهام سرم

ای طلوع سحر سر خ ابی

در غروب شب من مهتابی

همه از قصد دلم با خبرند

به خدا و به خدا منتظرند

اگر از کوچه ی ما میگذری

 نظری کن به دلم یک نظری

 

نوشته شده توسط مهناز | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 16:52
ای تو مفهوم رمق های من

مرحم زخم و ترکهای من

ای تو آ غازگر پروازم

آخرین قله ی این آوازم

ای تو پشت ابرها پنهانی

ریشه در خاکی و گه زندانی

گرچه این کوچه  ی ما تاریک است

راه نا رفته ی ما باریک است

روز من گرچه تبه انگیز است 

 شعر من گرچه شرر آمیز است

اگر از کوچه ما میگذری

 نظری کن به دلم یک نظری

ساحل آبی و نورانی من

رحم کن بر شب ظلمانی من

بی تو شبهای دلم بارانی است

نفسم بی نظرت قربا نی است

بی تو ابری شده این روح و دلم

لنگر انداخته اوهام سرم

ای طلوع سحر سرخ آبی

در غروب شب من مهتابی

همه از قصد دلم با خبرند

به خداو به خدامنتظرند

اگر از کوچه ما میگذری

 نظری کن به دلم یک نظری

نوشته شده توسط مهناز | لینک ثابت | موضوع: