تبليغاتX
شب بارانی
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 ساعت 16:17
نوشته شده توسط مهناز | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت 9:23
خدایا دلم برای که می طپد

برای کدام عزیز  گمراه و حیرت دیدار است

آیا این زندگی است یا فقدان مرگ

یک صدایی تلنگور اعماق درون

رها کن رها شو

واین سو افکار ترک خورده ی احساس

که او با توست همیشه

همیشه و همه جا

که او ترا می فهمد ترا و غم ترا احساس میکند

توبمان و خوب بمان

توزنده ای و بدان که این نیز موهبتی است

 من خفته ای که فردا میهمان خاکم

و در اینجا دل ساده ای خود را به دست کویر سپردم

 بیچاره و قد خمیده فقط

شهر انتظار را نظاره میکنم

نوشته شده توسط مهناز | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 ساعت 9:26
 در این قحط سالی راستگویی

دریغ از هر آنچه که بودی برایم

 دریغ از هر آنچه برایت سرودم

تو ای آشنا در سرای خیالم

شب ظلم بود و شب مردن من

نگاهی که بی تو ترحم ندارد

نمی خواهم این قرن خاکستری را

زمانی که بی تو تبسم ندارد

زمانی که معنا ندارد حقیقت

تو هستی فقط مرد اسطوره ی من

همه چیز من عمر من دیده ی من

تو هستی فقط بوده و بوده ی من

قسم بر جدایی به نیرنگ و بیداد

تویی مرد آزاد ایران زمینم

تورا دوست دارم همه آرامانی

توای بهترین در دل سرزمینم

 

نوشته شده توسط مهناز | لینک ثابت | موضوع: