تبليغاتX
شب بارانی - مهناز بی مهتاب
یکشنبه پنجم اسفند 1386 ساعت 20:46
دلم خیلی گرفته است

مانند مردابی بی حاصل

غریب افتاده در این گوشه ی دنیای پهناور

چنان بیچاره و محزون

که گویا این زمین با این همه وسعت

نمی فهمد صدای نازنین یاری

کجاست یک چشمه ای

تا من بشویم گردی از رخساره ام اکنون

من آن آغوش دریایم

من آن گم کرده ای تنهای تنهایم

منم مهناز بی مهتاب

 دلم با خاک بیگانه است

  دلم با آب بیگانه است

کجاست یک چشمه ای

تا من بشویم گردی از رخساره ام اکنون

 

نوشته شده توسط مهناز | لینک ثابت | موضوع: